 فيلم «پدرخوانده» چگونه خلق شد ؟
onlycinema.ir -نسخه تكميل شده شاهكار ماندگار فرانسيس فورد كاپولا در اين ماه در اكثر كشورهاي جهان به اكران مجدد در آمد. 37سال پس از اكران پدرخوانده هنوز اين سؤال مطرح است كه چه فرمولي سبب ساخت يكي از موفقترين فيلمهاي تاريخ سينما شد؟ نظر منتقدان در اين زمينه متفاوت است ولي يك چيز محرز بهنظر ميرسد و آن تعادلي غريب بين سينماي سرگرمكننده و ايدههاي بديع هنري است؛ هر چند كه براي رسيدن به اين ميزان از موفقيت فرانسیس فورد کاپولا و عواملش روزهاي سختي را پشت سر گذاشتند و اصولا رسيدن به قله افتخار و موفقيت هرگز در ذهن او جايي نداشت. 
فيلم با 6 ميليون دلار هزينه ساخته شد اما در اكران عمومياش در سال1972 طي 18هفته بيش از 101ميليون دلار فروش كرد و نامزد دريافت 11جايزه اسکار شد و 3جايزه را به دست آورد. ال رودي تهيهكننده فيلم در يادآوري خاطرات آن روزها ميگويد: پدرخوانده پردردسرترين فيلمي بود كه ميتوانم به خاطر بياورم و هيچكس حتي از يك روز حضور در سر صحنه آن لذت نبرد.كاپولا هم با اين موضوع موافق است و ميگويد: تنشها بدون توقف ادامه داشت و من هر روز منتظر اخراج بودم.
البته شايد اين تنشها و مشكلات از نويسنده رمان به فيلم و عوامل آن به ارث رسيده بود.ماريو پوزو، نويسنده كتاب هم مشكلات فراواني براي انتشار كتابش داشت و 8ناشر آن را بدون توجه به محتوايش رد كرده بودند چون نميخواستند از يك نويسنده ميانرتبه با بدهيهاي فراوان و سابقه قماربازي كتابي چاپ كنند و آشنايي با يك دوست در نهايت مقدمات چاپ كتاب را فراهم كرد و براي 67 هفته پرفروشترين كتاب فهرست نيويورك تايمز بود. پارامونت زماني اقدام به خريد حقوق اقتباس رمان كرده بود كه پوزو تنها 100 صفحه از كتاب را نوشته بود و در مجموع 12500 دلار به پوزو پرداخت و قرار شد اگر فيلمي براساس آن ساخته شد دستمزد پوزو به 50 هزار دلار افزايش پيدا كند.
حالا همه پدرخوانده را بزرگترين فيلم پارامونت ميدانند اما اگر هوشياري رابرت اوانز، مدير توليد استوديو نبود آنها قافيه را به برت لنكستر باخته بودند و تنها يك روز با وقوع اين فاجعه فاصله بود: برت لنكستر در نقش دون كورلئونه بازي كند.
كاپولا هم گزينه اول هيچكس نبود و تنها زماني نوبت به او رسيد كه جمعي از كارگردانان از جمله ارتور پن، پيتر يتس، كاستا گاوراس، اوتو پره مينجر، ريچارد بروكس، اليا كازان، فرد زينمان، فرانكلين جي شافنر، ريچارد لستر و... همگي به پارامونت نه گفتند.اوانز هم معتقد بود در گذشته فيلمهاي مافيايي به اين دليل موفق نشدهاند كه توسط يهوديها كارگرداني شده و بازيگران اصلياش نيز يهودي بودهاند.او براي كارگرداني اين فيلم، كاپولاي آمريكايي- ايتاليايي را برگزيد اما او هم ابتدا به اوانز نه گفت و تصور ميكرد داستان پوزو اثري عامهپسند و احساساتي و بيكلاس است.
ولي ورشكستگي شركت فيلمسازي كاپولا به نام « امريكن زئو تروپ» او را ناچار به قبول اين پروژه كرد و زماني كه در سر صحنه حاضر شد در تغيير نگاهي عجيب داستان پوزو را روايت پادشاهي و 3پسرش خواند. پوزو شيوه كار كاپولا را دوست داشت و استوديو ابراز تمايل كرد تا لوكيشن اصلي فيلم براي كاهش هزينهها به كانزاس سيتي منتقل شود اما كاپولا مخالفت كرد و درخواست 5 ميليون دلار بودجه كرد. برنامه كاري پيشنهادي كاپولا 80 روز فيلمبرداري بود اما استوديو تنها 53 روز به او فرصت داد.
سؤال بعدي و شايد مهمترين سؤال انتخاب هنرپيشه نقش دون كورلئونه بود. پارامونت ابتدا آنتوني كويين را انتخاب كرده بود ولي در فهرست آنها نامهايي چون لاورنس اوليويه، جورج سياسكات، ژانگابن، ويتوريو دسيكا و جان هيوستون ديده ميشد اما كاپولا مارلون براندو را ميخواست كه بهدليل فاجعههاي متعدد در گيشه سالها بود كه به ليست سياه استوديوها منتقل شده بود.
اما با اظهارنظر استنجاف، مدير استوديو پارامونت مبني بر اينكه مارلون براندو هرگز در اين فيلم بازي نخواهد كرد بهنظر ميرسيد حتي امكان چانهزني هم وجود نخواهد داشت.كاپولا كه برنامههايش را براي اين فيلم از دست رفته ميديد در ملاقاتي با مديران استوديو اصرار كرد براندو بهترين هنرپيشه حال حاضر دنياست و در اواخر جلسه در حاليكه روي اين اظهارنظرش تاكيد ميكرد ناگهان از حال رفت و مديران استوديو كه تصور كردند كاپولا دچار حمله قلبي شده ناگهان با درخواست او موافقت كردند.
ولي انتخاب باقي تيم بازيگران هم دردسرساز بود. پارامونت رابرت رد فورد يا راياناونيل را براي نقش مايكل ميخواست ولي ردفورد و پس از او وارنبيتي نقش را رد كردند و براي آن ديويد كارادين و دين استاكول در نظر گرفته شدند و حتي رابرت دنيرو براي آن تست داد و فيلمهاي تست آنها همچنان موجود است ولي كاپولا با ديدن بازي پاچينو او را انتخاب كرد و فرد راس بازيگردان فيلم، او را بهرغم جثه كوچكش انتخاب كرد هر چند كه دستمزدش براي كل فيلم 35 هزار دلار بود. جيمزكان هم كه براي خودش در آن زمان كسي بود براي نقش مايكل تست داد ولي در نهايت نقش ساني به او رسيد و جانكزل هم براي نقش فردو انتخاب شد. اما پيتر فالك و جان كازاوتس هر دو براي نقش تام هاگن كه به رابرت دوال رسيد از كاپولا درخواست نقش كردند و جواب منفي شنيدند.
فيلم درگيريهاي خانوادگي را هم براي كاپولا بهدنبال داشت.كاپولا ابتدا با مادرش براي بازي خواهرش تاليا شاير در فيلم درگيري پيدا كرد اما مشخص بود در نهايت راي مادر پذيرفته ميشود و پدرخوانده به فيلمي خانوادگي با حضور خواهر، پدر و مادر كاپولا و دختر يك ماههاش سوفيا بدل ميشود. دوران فيلمبرداري هم براي كاپولا زجرآور بود و او هميشه بايد با مشكلات پيشبيني نشده دست و پنجهنرم ميكرد و البته ذهن او پر از افكار منفي بود كه آرامشش را حين كار ميگرفت.
او به شكل تصادفي از چند تن از عوامل شنيده بود كه فيلم را يك تكه آشغال توصيف كرده بودند و او را ناديده ميگرفتند. در چنين شرايطي كاپولا تصور ميكرد هر روز ممكن است كارگرداني مثل كازان سر صحنه بيايد و از او محترمانه بخواهد كه لوكيشن را ترك كند ولي براندو تهديد كرد در صورت عدمحضور كاپولا از كار كنارهگيري ميكند.
حتي پاچینو هم با وجود دستمزد اندكش جايگاه محكمي در فيلم نداشت و تنها پس از فيلمبرداري صحنه انتقامگيري خونين در رستوران بود كه مديران استوديو او را براي اين نقش پسنديدند.براندو هم خوب بود.همه خوب بودند و كاپولا اشاره ميكند: بدون استثنا تمامي ايدههاي عجيب من براي اين فيلم عالي از آب درآمد.ولي دردسرها تمامي نداشت.
در اواخر كار اوانز تصور ميكرد فيلمبرداري صحنه مرگ دون كورلئونه ضروري نيست ولي اين سكانس يكي از بهترين سكانسهاي فيلم حاضر محسوب ميشود. گوردونويليس، كاپولا را غيرحرفهاي ميدانست و از اين تيم بازيگران متنفر بود حتي موسيقي به ياد ماندني نينا روتا هم توسط اوانز رد شد و تنها زماني جايگاهش در فيلم تثبيت شد كه در اكران آزمايشي مورد توجه تماشاگران قرار گرفت.
مشكل نهايي زمان فيلم بود. كاپولا بهدليل قوانين عجيب استوديو زمان فيلم را به 135دقيقه كاهش داد ولي اوانز او را به دفترش فراخواند و گفت: تو يك حماسه را فيلمبرداري كردي و حالا داري تيزر تحويلم ميدهي؟ من از تو يك فيلم ميخواهم! فيلم با تدوين مجدد نزديك به 3ساعت شد و فيلم محبوب منتقدين در دهه1970شد.
.............................................
تحلیلی بر فیلم پدر خوانده (قسمت اول)
قدرت فساد میاورد و قدرت مطلق فساد مطلق (کارل پوپر)
پدر خوانده فیلمی درباره قدرت است. دستگاهی که ممکن است در هر کشور شهر روستا و حتی یک خانه در اشل کوچک و کوچکتر شکل بگیرد. فیلم شاید به ظاهر مناسبات قدرت در دستگاه سیاسی آمریکا را به طور اخص مد نظر قرار داده است اما نوع نگاه به موضوع انقدر کلی و همه جانبه است که به راحتی در هر زمان و مکانی که صندلی قدرت وجود دارد و قیمی که بر ان تکیه زده است قابل بسط و تعمیم است. همین نگاه کلی است که فیلم را از یک اثر معمولی که شاید به دستگاه فرد سیستم یا جامعه ای خاص میپردازد خارج میکند و به ان جنبه ای فرا زمانی میبخشد. در این فیلم دن کورلئونه به عنوان یک جنایتکار اما به دید یک انسان نگریسته میشود. با ویزگی های خوب و بد این صندلی اوست که مبنا قرار میگیرد و فساد ناشی از ان است که به تصویر کشیده میشود. این فیلم به خوبی نشان میدهد که موضوع ،خوبی و بدی انسانها نیست. مایکل پسر دن تا قبل از رسیدن به صندلی قدرت ،انسانی پاک و عاشق است اما وقتی همین مایکل در جایگاه پدر مینشیند به یک جانی تبدیل میشود و به عکس و قتی دن کورلئونه از صندلی قدرت کنار میرود دیگر ان جنایتکار سابق نیست. یک پدربزرگ دوست داشتنی و شاید انسانی شریف است !.
در فصل آغازین ،پدرخوانده به مانند یک آفریدگار بر صندلی خود که نمادی از دستگاه قدرت اوست تکیه داده و به تقاضای یک بنده گوش میدهد.گفتن نام پدرخوانده و بوسیدن دستها به مفهوم تایید قدرت اوست از جانب بندگانش . او شیفته ی قدرت است .درفضای بیرونی جشنی بر پاست اما تا وقتی دن کورلیونه در حال گوش تقاضای بنده اش است و در مقابل او زانو زده نمیشود صدایی از بیرون نمیشنویم و به محض بوسیده شدن دستهای پدرخوانده صدای جشن آغاز میشود.
گویی قدرت او را کر کرده است و زندگی او بی تایید بندگانش منفک از زندگی عادی است.
پلیس به اسم آزادی مجرمان را آزاد میگذارد. این دیالوگی است که از جانب یک زانو زننده به درگاه دن میشنویم و برپایی عدالت از پدرخوانده خواسته میشود. او به نام برپایی عدالت نقش یک قیم را گرفته است. اما پدرخوانده هرکسی را بنده خود نمی داند. او پیشنهاد پول را برای دوستی نمیپذیرد و ثروت نیست که اورا ارضا میکند. وقتی که دستهایش بوسیده میشود دوستی اغاز میشود. این فصل ابتدایی به طور کامل شخصیت دن را منعکس میکند که تا چه میزان قدرت او را شیفته خود کرده است . با برگشت پدرخوانده به صحنه ی جشن گویی زندگی دیگری برای او آغاز میشود. در واقع در فصل ابتدایی ما شاهد دو وجه از زندگی دن کورلئونه هستیم. بخشی که او در اتاق قدرت بر صندلی اش تکیه داده و به راحتی فرمان کشتن را صادر میکند و قسمتی که در بیرون از اتاق میگذرد. جایی که پدرخوانده نه در نقش یک جانی که یک مرد خانواده ظاهر میشود .
اتاق قدرت تاریک است. زوایای اتاق به درستی مشخص نیست. نوع نورپردازی به گونه ای است فقط چهره ی افراد را به مانند سایه ای از آنها تشخیص میدهیم. بدین وسیله بر راز آلودبودن و پرابهام بودن این اتاق تکیه میشود و این که در دستگاه قدرت هیچ شفافیتی وجود ندارد و وقتی وارد فضای جشن میشویم همه چیز روشن میشود گویی که زندگی در دنیای دیگری در جریان است و همان دن کورلیونه که بیرحمانه در اتاق قدرت فرمان قتل میدهد در فضای بیرون پدری مهربان است که در عروسی پسرش به رقص و پایکوبی میپردازد و انگار دن کورلیونه ی دیگری است . جشنی که در بیرون برپاست نشانه های دیگری را هم با خود به همراه دارد. اینکه در اتاق عده ای برای جان انسانها تصمیمگیری میکند و در بیرون از اتاق عده ای مست و بی خبرند. گویی حماقت توده ی جامعه تمسخر میشود و بر بی خبری آنها تاکید میشود. این تدوین موازی و این تضاد بین فضای قدرت و فضای بیرون کاملا مورد تاکید است و این رفت و برگشتها از اتاق قدرت به عروسی و به عکس کاملا در راستای القای این تضاد انجام میشود. این رفت و برگشها موضوع دیگری را که مورد تاکید دارد این است که تا چه میزان زندگی فاسد دن با زندگی عادی او در هم گره خورده و آمیخته شده است. مهمانان و حتی خواننده ای که به جشن دعوت شده است تقاضایی از پدرخوانده دارند انگار که این اجازه از دن سلب شده تا بتواند مدتی طولانی زندگی دور از قدرت و فساد را تجربه کند و هر بار که به صحنه ی چشن برمیگردد و لحظه ای میخواهد زندگی عادی را تجربه کند با تقاضایی مواجه شده و مجبور است دوباره نقش یک چنایتکار را بازی کند و لذت قدرت آنقدر شیرین است که دن چندان هم از اینکه در عروسی دخترش به اتاق بازگردد اکراهی ندارد. 
جایی نیست که در آن پدرخوانده اعمال قدرت نکند. اتحادیه های کارگری هالیوود پلیس همه جا در سیطره ی اوست و قلمرو یک خداوندگار و شکوه او است که درفصل های بعدی نمایش داده میشود و او که از هیچ کاری برای بسط قدرتش فروگذار نیست در دیالوگی از زبان او میشنویم که مهم نیست که یک مرد چگونه زندگی میکند. بله برای دن هدف وسیله را توجیه میکند و هدف چیزی نیست جز بسط قدرت. اوج این قساوت زمانی است که سر بریده ی اسبی را در تخت کارگردن قار میدهند اسب که شاید با ارزش ترین چیز اوست.
در فصول بعدی ملزومات قدرت به تصویر کشیده میشود. دن کورلیونه با پیشنهاد وارد شدن در کارمواد مخدر مواجه میشود. این پیشنهاد را نمیپذیرد اما نمیتوان در قدرت بود و به مناسبات آن نه گفت. قدرت ملزوماتی دارد و قواعد آن اگر مورد پذیرش قرار نگیرد حذف از صحنه ی قدرت پایانی گریز ناپذیر خواهد بود حتی اگر صاحب قدرت آفریدگاری چون دن کورلیونه هم باشد به راحتی حذف میشود و این موضوع بیش از پیش هولناک بودن این دستگاه را منعکس میکند و این منجلابی است که تطهیر شدن فقط با مرگ محتوم ممکن میشود. به این ترتیب دن کورلیونه ترور میشود. جایی که قرار است پونی راننده دن که ظاهرا در ترور او مقصر است کشته شود هم نکات بسیاری را با خود دارد. ماشین قاتلین در حین عبور از خیابان از دو پرچم آمریکا و صلیب سرخ که به دو ساختمان نصب است عبورمیکند و این دو پرچم پشت سر گذاشته شده و انگار که بی اعتنایی بر انها تاکید میشود. سپس وارد دشت وسیعی میشوند که در دورتر مجسمه ی آزادی نمایان است. قاتل راننده خواهان ایست ماشین شده از ماشین پیاده میشود و پشت به مجسمه ی آزادی ادرار میکند. انگار که کاپولا میخواهد مفاهیم و ارزش هایی را نشان دهد که این جنایتکاران پشت سر گذاشته و له میکنند تا به قتل دست بزنند. قاتل ابتدا چعبه ی شیریتی را که برای همسرش خریده است از ماشین برداشته و سپس خونسردانه ماشین را منفجر میکند. این که این جنایتکاران آنقدر طبیعی هستند و آنقدر به ارزش های خانوادگی جدا از محیط فاسدی که در آن هستند پایبندند به خاطر ستایش انها نیست. بلکه کارگردان میخواهد عمق فاجعه را نشان دهد که چه فدر این جنایتکاران میتوانند به ما نزدیک باشند و این باور پذیر بودن آنها خود بر ترس تماشاگر از انها می افزاید. هرچه قدر که این جانیان عادی ترند حس کردن آنها راحتتر و ترس از آنها بیشتر است و چه بسیار همسران و فرزندانی که به ظاهر پدر یا همسری مهربان دارند اما همین مردان به راحتی به ویرانی خانواده های دیر دست میزنند. زندگی دن نیز چندان تشریفاتی نیست نسبت به قدرتی که او دارد از زندگی به نسبت ساده ای برخوردار است و شاید بتوان به او صفت ساده زیستی را هم چسباند چراکه آنچه برای او لذت بخش است قدرت است نه ثروت .
فصلی که قرار است پلیسی فاسد کشته شود هم از چندین جهت قابل بررسی است. اولا اینکه او کشته نمیشود چون فاسد است بلکه دلیل حذف او این است که بخشی از قدرت را از خود رنجانده است. بخشی دیگر از قدرت از او حمایت میکند و اختلاف بین این دو بخش است که زمینه ی حذف او را از بازی فراهم میکند. پس بازی در اتاق قدرت میتواند فساد را تحمل کند حامی آن هم باشد تا جایی که منافع در یک راستا قرار گیرد و اگر نبود آنرا حذف کرده نوع دیگری را جایگزین میکند. اما نکته ای دیگر که در راستای قتل پلیس بر آن تاکید میشود نقش رسانه است. پلیس فاسد تا قبل از اینکه توی گوش مایکل بزند فاسد نیست اما وقتی بازی به این نتیجه میرسد که بایستی حذف شود این رسانه است که شخصیت پلیس را آنچنان منفور میکند و پرده از راز ارتباط پلیس و شبکه ی فساد برداشته میشود.
در واقع با اعمال نفوذ قدرت بر رسانه است که افکار عمومی شکل داده میشود و به آن جهت دهی میشود و همین رسانه در راستای اهداف قدرت یک شبه از یک پلیس وظیفه شناس انسانی فاسد و منفور میسازد !.
.............................................
زندگينامه: فرانسيس فورد كاپولا (1939-)
فرانسيس فورد كاپولا (Francis Ford Coppola) در 7 آوریل سال ۱۹۳۹ در دیترویت میشیگان به دنیا آمد
او یکی از مشهورترین کارگردانان و تهیه کنندگان آمریکایی – ایتالیاییتبار سینمای هالیوود است كه وي را بیشتر به خاطر ساخت 3 گانه پدر خوانده میشناسند. 
کودکی و نوجوانی كاپولا در نیویورک گذشت. پدرش کارمینه کاپولا آهنگساز و موسیقیدان و مادرش بازیگر بود. او مدرک خود را در ادبیات نمایشی از دانشگاه هوفسترا گرفت و سپس به دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس رفت و به تحصیل در رشته فیلمسازی پرداخت و کار خود را در سینما با دستیاری راجر کورمن شروع کرد.
كاپولا در سال ۱۹۶۳ اولین فیلم خود را ساخت و 4سال بعد به فیلمنامه نویسی رویآورد و توانست در سال ۱۹۶۶ برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی شود. در همان سال کمپانی مستقل فیلم زئوتروپ را همراه با جورج لوکاس تاسیس کرد. اولین فیلم این کمپانی به کارگردانی جورج لوکاس و تهیه کنندگی کاپولا ساخته شد.
دومین فیلم آنها توانست در 5 رشته از جمله بهترین فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شود. کاپولا در سال۱۹۶۶ حالا تو بچه بزرگی هستی را کارگردانی کرد که نامزد نخل طلای جشنواره کن ۱۹۶۷ شد.
3 گانه پدر خوانده که برای کاپولا شهرت جهانی به همراه آورد در سالهای ۱۹۷۲، ۱۹۷۴ و ۱۹۹۰ ساخته شد. این فیلم در سال۱۹۷۳ برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی و نامزد اسکار کارگردانی شد.
در سال ۱۹۷۵ کاپولا توانست برنده اسکار کارگردانی برای پدر خوانده ۲ شود. این فیلم همچنین اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه اقتباسی را از آن خود کرد. این سال برای کاپولا با موفقیت دیگری نیز همراه بود.
فیلم مکالمه محصول سال ۱۹۷۴ نامزد اسکار بهترین فیلم و فیلمنامه غیراقتباسی شد. پدر خوانده ۳ هم در سال ۱۹۹۱ نامزد اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد.
اینک آخرالزمان (۱۹۷۹) نیز در میان آثار کاپولا از جایگاه ویژهاي برخوردار است. فیلمنامه این اثر را خودش نوشته است. این فیلم در سال ۱۹۸۰ نامزد اسکار کارگردانی، بهترین فیلم و فیلمنامه اقتباسی و همچنین برنده نخل طلا و جایزه فیپرسکی جشنواره کن ۱۹۷۹ شد.
از دیگر کارهای او میتوان دراکولای برام استوکر ۱۹۹۲ و باران ساز ۱۹۹۷ را نام برد. فیلم ديگر وی جوانی بدون جوانی نام دارد که در سال 2007 ساخت و داستان یک پیرمردی است که پروفسور زبان است و در اثر اصابت صاعقه نه تنها جان خود را از دست نمیدهد بلکه بدن و فکر او جوانی خود را بازمییابد.
افتخارت هنري كاپولا:
-
۱۹۹۱ ، نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم پدرخوانده: قسمت سوم
-
۱۹۹۱ ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم پدرخوانده: قسمت سوم
-
۱۹۸۰ ، نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم اینک آخرالزمان
-
۱۹۸۰ ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم اینک آخرالزمان به همراه فرد روس، گری فدریکسون و تام استرنبرگ
-
۱۹۸۰ ، نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم اینک آخرالزمان به همراه جان میلوش
-
۱۹۷۵ ، برنده اسکار کارگردانی برای فیلم پدرخوانده: قسمت دوم
-
۱۹۷۵ ، برنده اسکار بهترین فیلم برای فیلم پدرخوانده: قسمت دوم به همراه گری فدریکسون و فرد روس
-
۱۹۷۵ ، برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم پدرخوانده: قسمت دوم به همراه ماریو پوزو
-
۱۹۷۵ ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم مکالمه
-
۱۹۷۵ ، نامزد اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی برای فیلم مکالمه
-
۱۹۷۴ ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم گرافیتی امریکایی به همراه گری کورتز
-
۱۹۷۳ ، برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم پدرخوانده به همراه ماریو پوزو
-
۱۹۷۳ ، نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم پدرخوانده
-
۱۹۷۱ ، برنده اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی برای فیلم پاتن به همراه ادموند نورث
-
۱۹۷۹ ، برنده جایزه فیپرسکی جشنواره کن برای فیلم اینک آخرالزمان
-
۱۹۷۹ ، برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم اینک آخرالزمان
-
۱۹۷۴ ، برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم مکالمه
-
۱۹۶۷ ، نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم حالا تو بچه بزرگی هستی
برخي از آثار كاپولا:
-
حالا تو بچه بزرگی هستی، ۱۹۶۶
-
پدرخوانده، 1972
-
مکالمه، 1974
-
پدرخوانده: قسمت دوم، 1974
-
اینک آخرالزمان، 1979
-
پدرخوانده: قسمت سوم، 1990
-
دراکولای برام استوکر، 1992
-
بارانساز، 1997
-
جوانی بدون جوانی، 2007
کلمات کليدي :
|